نقل است: که مریدی بایزید بسطامی را به خواب دید گفت: از منکر و نکیر چون رستی؟

گفت: چون آن عزیزان از من سوال کردند گفتم شما را از این سوال مقصودی برنیاید به جهت آنکه اگر گویم خدای من اوست٬ این سخن از من هیچ نبود٬ لکن بازگردید و از وی پرسید که من او را کیم آنچه او گوید آن بودکه اگر صد بار گویم که خداوند من اوست تا او مرا بنده خود نداند فایده نبود.

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيدين

سلام..وبلاگ ما هم بالاخره بعد چندین ماه به روز شد خوشحال میشم تشریف بیارین.

شقايق

وای! از وبلاگ شما رفتم وبلاگ آيدا حق طلب و از اونجا وبلاگ کلی دوست دورادور آشنا رو پيدا کردم. يه دنيا ممنون!

بهار

آپم منتظرت مياي ديگه؟!....بهار(براي ديدن صفحه به روز شده ctrl+F5 را بزنيد!)