تا خانه دوست
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

 ذالنون مصری در بادیه ، عاشقی را دید که با پای پیاده راه را طی میکرد و خوش میرفت . ذالنون پرسید : تا کجا ؟ گفت : تا خانه دوست ! پرسید : بی آلت سفر،مسافت بعید،قطع کردن چگونه میسر شود ؟ گفت : ویحک یا ذوالنون ! آیا در قرآن نخواندی که : و حملناهم فی البر و البحر .

 ذوالنون گفت : چون به کعبه رسیدم ، او را دیدم که طواف میکرد. چون مرا دید خوش بخندید و به من گفت : ترا داعیه تکلیف در کار آورده و مرا جاذبه او به این دیار !