ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٦/٦/۱۸  کلمات کلیدی:

نقل است: که مریدی بایزید بسطامی را به خواب دید گفت: از منکر و نکیر چون رستی؟

گفت: چون آن عزیزان از من سوال کردند گفتم شما را از این سوال مقصودی برنیاید به جهت آنکه اگر گویم خدای من اوست٬ این سخن از من هیچ نبود٬ لکن بازگردید و از وی پرسید که من او را کیم آنچه او گوید آن بودکه اگر صد بار گویم که خداوند من اوست تا او مرا بنده خود نداند فایده نبود.