ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

اینک گل های سپید پژمرده 

                                می شوند، 

حال آن که گل های سرخ ما 

می شکوفند ناگهان 

همچون انفجار.


 
عمل
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٢  کلمات کلیدی:

" عمل یک نویسنده،عمل یک سخنران،عمل یک معلم،عمل یک مترجم،عمل یک ایدئولوگ و رهبرفکری،عمل یک مورخ،عمل یک روشنفکر،حرف زدن است.حقیقت را با گلوله کلمات آتشین برسپاه سیاه دشمن شلیک کردن،خفته ها را بیدار کردن،چادر سیاه شب جهل را پاره کردن و به آتش کشیدن وباشعله اندیشه شب را آتش زدن و زمستان را گرم کردن و در یک کلمه«پیام»رابه گوش خلق رساندن.مگر پیامبران که تاریخ هارادگرگون کرده اندو زمانهارا خلق وتمدن هارابنیاد،جز پیام را ابلاغ کرده اند؟روشنفکرپیامبر زمان خویش وجامعه خویش است...چون عمل روشنفکرحرف زدن است،البته حرف داریم تاحرف،حرفی که می ماندو حرفی که کلمه اش گلوله است و مرکبش ازخون شهیدبرتر است و تو فرزندم اگرمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی،فقط یک کاربکن:بخوان وبخوان و بخوان!».

                                                      قربانت: بابا علی


 
عمو نوروز! نیا اینجا...
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی: یغما گلرویی

عمو نوروز! نیا این جا... که این خونه عزاداره!
پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره!
چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن،
که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن.
برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی.
تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی...

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست!

عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته!
توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته!
عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه.
گُلُ بلبل یه افسانه س. فقط جغده که می خونه.
بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده.
یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده...

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست


 
قبیله ما
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢  کلمات کلیدی: ما بی شماریم

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد

تفنگ پدری هست هنوز. گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز. آب اگر نیست نترسید

که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز.


 
آقا!اجازه هست؟
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: یغما گلرویی

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!
این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!
صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،
حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟
آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟
رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟
آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،
خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟!

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما!

ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!
از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!
جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،
تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...
از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...
حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟
آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟
این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما

 


 
همه چیز از پیش روشن است و حساب شده...
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٩  کلمات کلیدی:

چه فریبی اما، چه فریبی!

که آن که از پس پرده نیمرنگ ظلمت به تماشا نشسته

از تمامی فاجعه آگاه است

و غمنامه مرا پیشاپیش

حرف به حرف

باز می شناسد.

                                                                                   شاملو


 
 
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٢  کلمات کلیدی:

نه عقابم نه کبوتر اما
چون به جان آیم در غربت خاک
بال جادویی شعر
بال رویایی عشق
می رسانند به افلاک مرا
اوج میگیرم اوج
میشوم دور از این مرحله دور
میروم سوی جهانی که در آن
همه موسیقی جان است
و گل افشانی نور
همه گلبانگ سرور
تا کجاها برد ان موج طربناک مرا..........
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس
میکشد باز سوی خاک مرا........


 
تقدیم به همه نداهای سرزمینم
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/۱٦  کلمات کلیدی:

 

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود

وقتی جواب سؤالت گلوله بود

وقتی که روز از طپش خشم داغ بود

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود

وقتی که کرکس بیداد به قلبت نشانه رفت

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود

وقتی که موی سپید مادر به مویه پریشان شد

وقتی که شانه های پدر زیر بار غم لرزید

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود

وقتی که پنجره ها شاهد شهامتت بودند

وقتی که خواهرت همه شیون شد

وقتی برادرت به جای نفس،خشم می کشید

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود

وقتی سر تمام سپیدارها به شانه غم بود

وقتی که کودکان به شعر،نامت به سینه سپردند

وقتی خدا برای تو آغوش می گشود

خون تو بر سنگفرش خیابان چه می سرود؟

 

                                                   پدر              


 
محض اطلاع دوستان
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٤/۱۳  کلمات کلیدی:

دیکتاتور، فرمانروا، صاحب اختیار، مستبد، خودرای، فروانروای خودسر، شخصی که بعنوان رهبر یک حزب یا از طریق شورش و کودتا زمام امور را در دست گیرد و خودسرانه بر مردم حکومت کند.این واژه در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه می‌شود.

دیکتاتور یا خودکامه، در معنی امروزی، معنی مبهمی دارد، این واژه اشاره‌ای منفی به حکومت مطلقه یا حکومت استبدادی، و یا تنها فرمانروایی مطلق در یک کشور می‌باشد، و رهبر آن حکومتی دیکتاتوری دارد.

جُمهوری نوعی حکومت است که در آن ریاست کشور با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم برگزیده می‌شود و دوران تصدی او محدود است. جمهوری از نظر مفهوم واژه بیش‌تر درجاتی از مردم‌سالاری را نیز در بر دارد. اما، در عین حال، بسیاری از دیکتاتوری‌های غیر سلطنتی نیز ممکن است به این نام نامیده شوند و در این وجه، حکومت جمهوری تنها به معنای حکومت غیر سلطنتی است.


 
خشونت بد نیست . انسان حرمت ندارد . بنگ بنگ بنگ
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۳/۳٠  کلمات کلیدی:

نزن برادر گلوله درد دارد . گلوله می دراند . گلوله می کشد . رحم کن به این شلال موی خرمایی که افتاده روی پیشانیم . رحم کن به چشم انتظاری مادرم . بزنی قاب می شوم می روم روی تاقچه ... مادر پیر می شود.

بنگ بنگ بنگ

نزن برادر . گلوله درد دارد . گلوله می کشد . تن حرمت دارد .جان حرمت دارد .
فاصله ی بالکن تا کف زمین سیمانی خیلی زیاد است .

بنگ بنگ بنگ

...

                                                             امانت از:بهار نارنج


 
← صفحه بعد صفحه قبل →