قبیله ما
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢  کلمات کلیدی: ما بی شماریم

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد

تفنگ پدری هست هنوز. گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز. آب اگر نیست نترسید

که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز.


 
آقا!اجازه هست؟
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: یغما گلرویی

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!
این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!
صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،
حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟
آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟
رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟
آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،
خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟!

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما!

ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!
از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!
جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،
تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...
از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...
حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟
آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟
این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما