خود و خدا
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

وقتی ابوالحسن خرقانی از حق تعالی خواست که:(( خدایا مرا به من بنمای، آنچنان که هستم.))

او را به وی نمود؛ با پلاسی آلوده و نجس. او خود را می نگریست و می گفت:(( من اینم؟!!))

ندا آمد که: ((آری))

گفت:(( آن همه ارادت و شوق و زاری چیست؟))

ندا آمد که:(( آن همه ماییم. تو اینی.))


 
انا الحق
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

 نقل است از بایزید بسطامی : « من چون بحری ژرفم که نه آغازی دارم نه پایانی »، کسی از او پرسید عرش چیست؟ پاسخ داد: من. گفت: کرسی چیست؟ گفت: من، و به همین سان درباره لوح و قلم چون سئوال کرد جواب داد: من، و اینچنین با پیامبران و فرشتگان اتخاذ هویت کرد و چون سئوال کننده را متعجب دید، توضیح داد: « هر آنکس در خدا فانی شود و حقیقت را فراچنگ آورد؛ او خود همه حق خواهد شد. چون او نماینده خدا، خویشتن را در خویش میبیند».

 


 
تا خانه دوست
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

 ذالنون مصری در بادیه ، عاشقی را دید که با پای پیاده راه را طی میکرد و خوش میرفت . ذالنون پرسید : تا کجا ؟ گفت : تا خانه دوست ! پرسید : بی آلت سفر،مسافت بعید،قطع کردن چگونه میسر شود ؟ گفت : ویحک یا ذوالنون ! آیا در قرآن نخواندی که : و حملناهم فی البر و البحر .

 ذوالنون گفت : چون به کعبه رسیدم ، او را دیدم که طواف میکرد. چون مرا دید خوش بخندید و به من گفت : ترا داعیه تکلیف در کار آورده و مرا جاذبه او به این دیار !